معنی بتوختن
6 بازدید
[ بِ تَ ] (مص) توختن. (برهان قاطع). جمع کردن. اندوختن. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (هفت قلزم). || ادا کردن اعم از آنکه نماز باشد یا قرض و دین و امانت. گزاردن. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (هفت قلزم). || کشیدن. فروبردن. (آنندراج) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (هفت قلزم). و رجوع به توختن شود.
کلمات همقافیه با «بتوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر