معنی بتنگار
5 بازدید
[ بُ نِ ] (نف مرکب) که بت را بنگارد. که تصویر بت را کشد. بتگر. || کنایه از نقاش و مصور. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بتنگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر