معنی بتع

معنی بتع

6 بازدید
[ بَ تَ ] (ع مص) سخت و درازگردن شدن اسب. (منتهی الارب). درازگردن شدن با سختی آن. (تاج المصادر بیهقی). دراز شدن گردن کسی با سختی بیخ آن. (از اقرب الموارد). || یک سو کردن کاری. یک سو کردن کار بدون مشاورت. (از ناظم الاطباء). قطع کردن کاری بی آنکه در آن مشورت کنند. (از اقرب الموارد).
[ بَ ] (ع مص) نبیذ ساختن. (از ناظم الاطباء).
[ بُ تَ ] (ع اِ) جِ ابتع. و ابتعون نیز جمع بُتَع است و در تأکید گویند: جاؤا کلهم اجمعون اکتعون ابصعون ابتعون. و این هم از اتباع اجمعون است که بدون ذکر آن مذکور نشود و بعد از ذکر اجمعون در تقدیم و تأخیر همه برابر است: و جاءت النساء کلهن جُمَعَ کتعَ بصعِ، بُتع. (از منتهی الارب). جِ ابتع: گویند جاءت النَساء کلهن جُمعَ کُتعَ بُصع بتعَ. (از اقرب الموارد).
[ بِ تَ / بِ ] (ع اِ) نبید انگبین. (مهذب الاسماء). نبیذ عسلی. و از آن است گفتهٔ ابوموسی اشعری: شراب مدینه از خرمای تازه است و شراب اهل فارس از انگور و شراب اهل یمن بتع است که از عسل باشد. (از اقرب الموارد). نبیذ تند از شهد یا عصارهٔ انگور. (آنندراج) (منتهی الارب). نوعی نبید که مردم یمن کنند از خرمای تازه. (ابن البیطار). بلغت اهل بربر شرابی است مست کننده، بعضی گویند از عسل و بعضی گویند از خرمای تر سازند. (برهان قاطع). || (ص) مرد درازقامت. (منتهی الارب).
[ بِ ] (ع اِ) می. (منتهی الارب). و رجوع به بِتَع شود.
[ بَ تِ ] (ع ص، اِ) اسب سخت و درازگردن. (منتهی الارب). درازی گردن و سختی آن. (از تاج العروس). سخت و درازگردن. (از اقرب الموارد). || مرد درازقامت. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مرد قوی و سخت مفاصل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جسم. (منتهی الارب). مؤنث آن بَتِعَة است.
[ بَ ] (اِخ) نام تیره ای از قبیلهٔ همدان. و کلمهٔ تبع که لقب ملوک یمن است تحریفی ازین کلمه است. (از اعلام المنجد). - ذوبَتع؛ لقب بعضی از ملوک حمیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به بتع شود.

کلمات هم‌قافیه با «بتع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید