معنی بتری
18 بازدید
[ بُ ] (اِ) بطر. بطری. شیشهٔ شراب و امثال آن. (یادداشت مؤلف).[ بَ ] (ص نسبی) نسبتی است به جمعی از شیعه از فرقهٔ زیدیه که دو فرقهٔ دیگر دارند: یکی جارودیه و دیگری سلیمانیه. (از انساب سمعانی). و رجوع به بتریه شود.[ بُ ] (ص نسبی) منسوب به بتر که بگمان من یکی از شهرهای اندلس است. (انساب سمعانی).[ بُ ] (اِخ) ابومحمد مسلمةبن محمد بتری اندلسی از روات بود. (از معجم البلدان).[ بَ تَ / بَ تْ تَ ] (حامص مرکب)بدتری. بَتَّری : وگر بگذرد آن هم از بتریست بر آن زندگانی بباید گریست.فردوسی. مباشید گستاخ با این جهان که از بتری دارد اندر نهان.فردوسی. تا همی گفتم باشد که نکو گردد کار کار من بر بتری بود و دل من بگمان.فرخی.
کلمات همقافیه با «بتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر