معنی واژه بتخاله
4 بازدید
[ بُ لَ / لِ ] (اِ مرکب) پیسی که بر روی برآید و آن را تبخال و تبخاله نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). آبلهٔ صورت. (ناظم الاطباء). اما در سایر فرهنگها دیده نشد و ظاهراً به اشتباه همان تبخال بدین صورت خوانده و ضبط شده است.[ بُ لَ / لِ ] (اِخ) نام بتخانه ای است. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بت خال.