معنی واژه بتة
5 بازدید
[ بِ تَ ] (ع مص) جای گرفتن. مقیم شدن. (منتهی الارب).[ بَ تْ تَ ] (ع مص) بریدن و قطع کردن. || عاجز کردن کسی را از رسیدن به قافله. (منتهی الارب). || بریده شدن. || فروماندن در راه. (منتهی الارب). - || سکران لایبت امراً؛ یعنی بحیثی مست است که قطع و یکسو نمی کند کار را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نیت و عزم روزه: در حدیث است که لاصیام لمن لایبت الصیام من اللیل؛ یعنی نیست روزه کسی را که نیت و عزم آن را از شب نکند (منتهی الارب). بَتّ. (منتهی الارب). و رجوع به بت شود. || بریدن از همسر و دوست. طلاق باین دادن: طلقها بتة و بتاتأ؛ طلاق باین داد که در آن رجعت جایز نیست. (منتهی الارب). و رجوع به بتات شود. طلقها بتة و بتاتأ؛ ای بتلة بائنه؛ یعنی بریدنی که در آن بازگشت نباشد دیگر و طلقها ثلاثاًبتة که در هر دو بازگشت نیست. (از اقرب الموارد). طلاق باین داد او را که در آن رجعت جایز نیست. (یادداشت مؤلف). - البتة؛ قطعاً و جزماً (از: ال +بت +ة) لاافعله بتة و البتة؛ نخواهم کرد این کار را هرگز. نخواهم کرد آن را جزماً و قطعاً. (یادداشت مؤلف).[ بَ تْ تَ ] (هندی، اِ) دستور فوق العادهٔ سپاه در میدان جنگ. || جزر. مقابل مد. (ناظم الاطباء).[ بَ تْ تَ ] (اِخ) قریه ای در بلنسیه. (از معجم البلدان). ابوجعفر ادیب منسوب به آن است. (از ناظم الاطباء).