معنی ببازار افتادن
6 بازدید
[ بِ اُ دَ ] (مص مرکب) سر از بازار درآوردن. در بازار قرار گرفتن. || بازاری شدن. در بازار پخش شدن. || کنایه از فاش شدن. رسوا شدن. (آنندراج): خواهی خبر از خانه ببازار نیفتد از بیخبران بگذر و در خانهٔ ما باش. مولانا لسانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ببازار افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر