معنی بباد گرفتن
6 بازدید
[ بِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) همتراز و همسنگ باد محسوب کردن. برابر و همتراز باد بحساب آوردن. || کنایه از ناچیز شمردن. بهیچ شمردن. قابل اعتنا ندانستن : او گوید و خلق یاد گیرند ما را و ترا بباد گیرند.نظامی. - بباد نفس گرفتن؛ صدمهٔ دشنام رسانیدن. (آنندراج): گرفته است بباد نفس خلایق را فقیه شهر چو قصاب تا برآرد پوست. شفیع اثر. بباد نفس گرفتن قصاب، دمیدن اوست در گوسفند مذبوح تا پوست وی برآماسد و آسان از گوشت وی جدا شود. اما آنچه صاحب آنندراج برای بباد گرفتن فقیه (از شعر شاهد) استنباط کرده است معنی محصلی ندارد بلکه معنی سخت بحرف کشیدن و مجبور به شنودن کردن دارد و توسعاً میتوان به دشنام شنیدن نیز تعبیر کرد.
کلمات همقافیه با «بباد گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر