معنی بباد شدن
6 بازدید
[ بِ شُ دَ ] (مص مرکب) همراه باد رفتن. با باد پراکنده شدن. || کنایه از نابود شدن. مردن. ضیاع. (تاج المصادر بیهقی). از میان رفتن. ضایع شدن : یکی ترک تیری بر او برگشاد شد آن خسرو شاهزاده بباد.دقیقی. نه باک داشتم که همی عمر شد بباد نه شرم داشتم که همی زی خطا شدم. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بباد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر