معنی بایگان
5 بازدید
(ص، اِ) حافظ. نگاهدارنده. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). - آذربایگان؛ نگاه دارنده و حافظ آتشخانه. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). در کلمهٔ آذربایجان یاقوت می گوید مرکب است از آذر بمعنی آتش و بایگان بمعنی حارس. (یادداشت مؤلف به ترجمه از تاج العروس در کلمهٔ ذرب). اما ظاهراً صحیح آن است که کلمهٔ آذربایجان از نام آترپانوس یکی از سرداران پیش از اسلام و پسوند «گان» مرکب است. و رجوع به آذربایجان شود. || ضباط. کسی که نامه ها و نوشته های اداری را در محلی نگاه میدارد تا هنگام نیازمندی بتوان به آسانی از آنها استفاده کرد. (لغات مصوبهٔ فرهنگستان). متصدی بایگانی. متصدی آرشیو. || خزانه دار. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). خزینه دار. (فرهنگ ضیاء). خازن. گنجور.(اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در ۱۳ هزارگزی باختر فیروزآباد. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب از چشمه. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بایگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر