معنی بایع
6 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) بائع، از مصدر بیع. فروشنده. برابر مشتری. (آنندراج). پرداخت کنندهٔ بها در برابر کالای فروخته شده. (از اقرب الموارد). ج، باعه. (از تاج العروس). || خریدار. خرنده. (آنندراج). مشتری. تحویل دهندهٔ کالا در برابر بها به خریدار. و این مصدر از اضداد است. (از اقرب الموارد). || ساعی. نمام. || امرأة بائع؛ زن رواج یافته به حسن و جمال خویش. (آنندراج). || ولدالظبی اذا باع فی مشیه؛ بچه آهو که فروخته شود در راه رفتنش. ج، بوع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بایع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر