معنی بایا
18 بازدید
(نف) باینده. که باید. بایست. (از فرهنگ شعوری). دربایست. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع). بایسته. از ریشهٔ بایستن است. (فرهنگ رشیدی). آنچه در کار بوده و محتاجٌ الیه باشد. (ناظم الاطباء). واجب. ضروری. وایا. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۵۰). محتاجٌ الیه. (برهان قاطع) (آنندراج). لابدٌمنه. ضرور. (فرهنگ جهانگیری). محتوم. لازم. دروا. وایه. رشیدی و مؤلف فرهنگ نظام نویسند: مخفف بایان است اما بر اساسی نیست و بایان خود صفت فاعلی است : بایاتری به مصلحت عالم از بهتری به سینهٔ بیماران.سوزنی. از بهر تازه بودن دلهای خاص و عام بایاتری بسی ز نم ابر بر نبات.سوزنی. و رجوع به بایستن شود.
کلمات همقافیه با «بایا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر