معنی باگوهر
6 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (ص مرکب) (از: با + گوهر) باگهر. گوهری. نجیب. اصیل. شریف. نیک نژاد. نژاده : به لشکر یکی مرد بد شهره نام خردمند و با گوهر و نام و کام.فردوسی. ببخشید اگر شان بسی بد گناه که با گوهر و دادگر بود شاه.فردوسی. و رجوع به باگهر و گوهر شود.
کلمات همقافیه با «باگوهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر