معنی باگناه
6 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) (از: با +گناه) مجرم. مقصر. تقصیرکار. بزهکار: بجان شرمگین نزد شاه آمدند جگرخسته و باگناه آمدند.فردوسی. تویی باژخواه و منم باگناه نخواهم که خوانی مرا نیز شاه.فردوسی. و رجوع به گناه شود.
کلمات همقافیه با «باگناه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر