معنی باگره
5 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) باغره. زحمتی که در اعضای آدمی به سبب زحمت دیگر بهم رسد. (آنندراج) (ناظم الاطباء). گرهی که در اعضاء و بندگاه مردم بسبب دردمندی دیگر پیدا شود، مثلا از پای کسی دنبلی برآید و بواسطهٔ درد آن، در پیغولهٔ ران گرهها بهم رسد. (از فرهنگ رشیدی). خیارک. و رجوع به باغره شود.
کلمات همقافیه با «باگره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر