معنی باکام
5 بازدید
(ص مرکب) (از با+ کام) برمراد. بامراد. پیروز. فیروز. کامیاب. فیروزمند. پیروزمند. مظفر: چو آگاهی آمد ز دانا بشاه که باکام و با شادی آمد ز راه.فردوسی. و بهرام با مالهای بسیار بازگشت پیروز و باکام [ از هند ]. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۲). و رجوع به کام شود. - بارای و کام؛ بااندیشه و آهنگ . باخرد و نیت و آهنگ : گشاده سخن مرد بارای و کام همی آب حیوانش خواند بنام.فردوسی. و رجوع به کام و رای شود. - باکام دل؛ پیروزمند و برمراد دل. کامیاب :
کلمات همقافیه با «باکام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر