معنی باژگون
5 بازدید
(ص مرکب) معکوس. مقلوب. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۸۰). وارون. واژون. واژگونه. باژگونه. وارونه. ناراست. منکوس. (از منتهی الارب): چون طبع جهان باژگونه بود کردار همه باژگون فتاد.مسعودسعد. باژگون نعل ها نگر به جهان شاه اندر لباس بنده نهان.بهاءالدین ولد. مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیزست. حافظ. گر نخیزد زحل بطاعت تو باژگون کار میشود هندو. مولانا یحیی (از فرهنگ شعوری). - باژگون بخت؛ برگشته بخت. - باژگون کردن؛ وارون کردن.
کلمات همقافیه با «باژگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر