معنی باژگون

معنی باژگون

5 بازدید
(ص مرکب) معکوس. مقلوب. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۸۰). وارون. واژون. واژگونه. باژگونه. وارونه. ناراست. منکوس. (از منتهی الارب): چون طبع جهان باژگونه بود کردار همه باژگون فتاد.مسعودسعد. باژگون نعل ها نگر به جهان شاه اندر لباس بنده نهان.بهاءالدین ولد. مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر که صاف این سر خم جمله دردی آمیزست. حافظ. گر نخیزد زحل بطاعت تو باژگون کار میشود هندو. مولانا یحیی (از فرهنگ شعوری). - باژگون بخت؛ برگشته بخت. - باژگون کردن؛ وارون کردن.

کلمات هم‌قافیه با «باژگون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید