معنی باژگاه
7 بازدید
(اِ مرکب) باژخانه. گمرک. (یادداشت مؤلف). || آنجایی که باج میستانند. (ناظم الاطباء). باژستان : به آب اندر افکند خسرو سپاه چو کشتی همی راند بر باژگاه.فردوسی. گرفتند پیکار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه.فردوسی. چو آمد بنزدیکی باژگاه هم آنگه بیامد ز توران سپاه.فردوسی. || جایگاهی که در آن مغان هنگام شستن بدن و چیزی خوردن بعد از زمزمه خاموشی گزینند: یکی ژند اُست آر با برسمت بزمزم یکی پاسخی پرسمت بیاورد هرچش بفرمود شاه بیاراسته برسم و باژگاه. فردوسی (ص ۲۰۴۶ چ بروخیم). ببرسم شتابید و آمد براه بجایی که بود اندرو باژگاه.فردوسی. و رجوع به باج و باژ شود.(اِخ) شهرکی است [ به اران ] بر لب رود ارس نهاده و از وی ماهی خیزد. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «باژگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر