معنی باژه
6 بازدید
[ ژِ ] (اِ) باج. خراج. باژ. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فاژ. خمیازه. فاژه. دهن دره : تو زر داری و من سخن عرضه دارم تو در باژه افتی و من در عطاسه.انوری.[ ژِ ] (اِخ) نام سرداری که در زمان اردشیر دوم و در جنگهای بین لشکریان ایران و لاسدمونی بهمراهی راثین فرماندهی سپاه ایران را داشت. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج ۲ ص ۱۱۰۴ شود.[ ژِ ] (اِخ) ربرت باژه. ادیب انگلیسی متولد در دارلی بسال ۱۷۲۸ م. و متوفی در ۱۸۰۱ م. این مرد در پنجاه و سه سالگی شروع به نویسندگی کرد، از کتب عمدهٔ او جیمز والاس را میتوان نام برد.
کلمات همقافیه با «باژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر