معنی باوقوف
6 بازدید
[ وُ ] (ص مرکب) (از: با +وقوف) که وقوف دارد. وقوف دارنده. واقف. آگاه. مطلع.
کلمات همقافیه با «باوقوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر