معنی باورچی
4 بازدید
[ وَ ] (اِ) آشپز. در لغت خوارزم بمعنی چاشنی گیر است. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۸). طباخ. قدار. (منتهی الارب). دیگ پز. پزنده. خوالیگر. خورده پز. مطبخی. خوراک پز. در هندوستان طباخ و آشپز را گویند. پیشکار طعام. (آنندراج). طباخ. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء): چون قسمت ارزاق کند شیر فلک را باورچی خوان تو زند نعره که نازو. شیخ آذری (از آنندراج). در مقدمهٔکیتبومه نویان را از قوم نایمان که منصب باورچی داشت... فرستاد. (جامع التواریخ رشیدی). و توضع بین یدی کل امیر مائدة و یأتی الباورچی و هو مقطع اللحم و علیه ثیاب حریر و قد ربط علیها فوطة حریر. (سفرنامهٔ ابن بطوطه ص ۲۲۰). و رجوع به تاریخ مبارک غازانی ص ۳۳۲ و عالم آرای عباسی ص ۷۷۵ شود.
کلمات همقافیه با «باورچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر