معنی باوردی
6 بازدید
[ وَ ] (ص نسبی) نوعی از آش آرد. (برهان قاطع) (آنندراج).[ وَ ] (ص نسبی) منسوب به باورد را گویند. (برهان قاطع). منسوب است به شهرکی در خراسان که به وجوه ثلاثهٔ اباورد و باورد و ابیورد خوانده میشود. (از انساب سمعانی).[ وَ ] (اِخ) ابومحمد عبداللََّه بن عقیل باوردی از باورد خراسان و معتزلی بود. در اصفهان سکونت داشت و پس از سال ۴۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از معجم البلدان).[ وَ ] (اِخ) میرحسین باوردی از شعرا و عرفاء بود و به ملازمت گیجیک میرزا به سفر کعبه رفت. ازوست : ای ز مهر عارضت گردون غلام یوسفی را کرده اند یعقوب نام. (از مجالس النفایس ص ۹۷).
کلمات همقافیه با «باوردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر