معنی باورد
7 بازدید
[ وَ ] (اِخ) همان ابیورد خراسان است که بین سرخس و نسا قرار دارد. (از معجم البلدان). نام بلده ای است در خراسان و گویند کیکاوس زمینی به باوردبن گودرز به اقطاع مقرر فرموده بود و او این شهر را در آن زمین بنا نمود و بنام خود کرد. (آنندراج) (برهان قاطع): باورد اندر میان کوه و بیابان است، جای بسیار کشت و برز و هوایی درست و مردمانی جنگی. (حدود العالم). سلطان فرمود تا نامها نبشتند به هرات و پوشنگ و طوس و سرخس و نسا و باورد و بادغیس. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴). و رجوع به ابیورد و تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۱۲۳ و نزهة القلوب ص ۲۱۲ و تاریخ گزیده ص ۳۷۶ و ۴۳۵ و فهرست عالم آرای عباسی و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۶۴ و ۵۹۲ و ج ۴ ص ۱۳۰ و ۲۵۳ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ وَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش لنگهٔ شهرستان لار که در ۲۴هزارگزی شمال لنگه در دامنه واقع است و ۱۸۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «باورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر