معنی باوجود
6 بازدید
[ وُ ] (ص مرکب) باکفایت. باعرضه. باشخصیت. کس. صاحب وجود. || (بکسرِ حرف آخر یعنی «دال»، حرف اضافهٔ مرکب و گاه حرف ربط مرکب) اگرچه. با وصفِ. (آنندراج). با وجود اینها. با همهٔ اینها. با این وجودها. و رجوع به وجود شود.
کلمات همقافیه با «باوجود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر