معنی باو
6 بازدید
(اِخ) باو پسر شاپور پسر کیوس در سنهٔ ۴۵ هـ . ق. در یک قسمت از مازندران به سلطنت منتخب شد و اصل و سرسلسلهٔ سلاطین مازندران که معروف به ملک الجبال بودند گردید. (از التدوین). نام پسر شاپوربن قباد بوده و ملازمت درگاه خسرو پرویز را می کرده، شیرویه او را در بند کشید. و خانهٔ او را به غارت داد. در زمان یزدگرد خلاص شد و به مازندران آمد و در آتشکدهٔ کوسان به عبادت مشغول شد و در آنجا پادشاهی یافت. بعد ازو سرخاب و مهروان و شروین و قارن و رستم شهریاری یافتند و ایشان را آل باوند خوانند. (از آنندراج) (از انجمن آرای ناصری). باو پسر شاپور پسر کیوس پسر قباد پسر فیروز بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ صص ۴۱۷-۴۴۱): و پادشاه او را [ کوه قارن را ] سپهبد شهریار کوه خوانند. و از روزگار مسلمانی باز، پادشاهی این ناحیت اندر فرزندان باو است. (از حدود العالم).(اِخ) نام سرداری بوده است از سرداران فرخان بزرگ که در ده اویجان به دار زده شد. (از ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۷۸).
کلمات همقافیه با «باو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر