معنی باهم آوردن
7 بازدید
[ هَ وَ دَ ] (مص مرکب) همراه آوردن. || تألیف کردن. جمع کردن. (از فرهنگ شعوری). تسطیر. (تاج المصادر بیهقی). به یک جا گرد کردن : چندان کتب... باهم آوردند که بیخ دین در دلها راسخ گشت... (راحةالصدور راوندی). || درهم کشیدن. هم کشیدن، چنانکه دهانهٔ کیسهٔ لیفه دار را که از آن ریسمان گذرانده باشند، یا دهانهٔ جراحتی را بدارو.
کلمات همقافیه با «باهم آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر