معنی باهش
8 بازدید
[ هُ ] (ص مرکب) که هوش دارد. هوشمند. خردمند. عاقل : جهاندار پور سیاوش منم ز تخم کیان شاه باهش منم.فردوسی. که باشند دانا و دانش پذیر سراینده و باهش و یادگیر.فردوسی. بخندد برین بر خردمند مرد تو گر باهشی گرد یزدان بگرد.فردوسی. وزان پس بکشتش بباران تیر تو گر باهُشی راه مزدک مگیر.فردوسی. و رجوع به هوش شود.
کلمات همقافیه با «باهش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هش» برای سرودن شعر