معنی باهده
5 بازدید
[ هُ دَ ] (ص مرکب) راست. درست. (آنندراج). باحق. محق. مقابل بیهده که ناحق باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «باهده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر