معنی بانگ داشتن
4 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) آواکردن. فریاد داشتن. فریاد کردن. صباح. حیاط. جلب. (منتهی الارب): چو دوزخ که سیرش کنند از وعید دگر بانگ دارد که هل من مزید. سعدی (بوستان). محمول پیش آهنگ را از من بگو ای ساربان تو خواب میکن بر شتر تا بانگ می دارد جرس. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «بانگ داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر