معنی بانگزن
6 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) فریادزننده. بانگ زننده. که بانگ زند. که فریاد کشد. نعره کشنده. آوا دردهنده : بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر گامزن چون ژنده پیل و بانگ زن چون کرگدن. منوچهری. مؤذن را گویند. (آنندراج). کسی که اذان گوید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بانگزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر