معنی بانکداری
6 بازدید
(حامص مرکب) عمل بانکدار. بانک داشتن. بانک اداره کردن.
کلمات همقافیه با «بانکداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر