معنی بانژاد
6 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) (از: با+ نژاد) نژاده. اصیل. نجیب. نسیب. دارای حسب و نسب : که از تخمهٔ تور وز کیقباد یکی شاه سر برزند بانژاد.فردوسی. هنرمند و بادانش و بانژاد تو شادی و این دیگران از تو شاد.فردوسی. هشیوار و آهسته و بانژاد بسی نامبردار دارد بیاد.فردوسی. کسی کش فلاطون به دست اوستاد خردمند و بادانش و بانژاد.فردوسی. و رجوع به نژاد و نژاده شود.
کلمات همقافیه با «بانژاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر