معنی بانعمت
5 بازدید
[ نِ مَ ] (ص مرکب) (از: با+ نعمت) که نعمت دارد. منعم. دارای نعمت. مال دار. باخواسته. || پربرکت. پرنعمت. بافراخی : بافت و خیر دو شهرکندآبادان و بانعمت. (حدود العالم). مرو جائی بانعمت است. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «بانعمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر