معنی بامعرفت
6 بازدید
[ مَ رِ فَ ] (ص مرکب) که معرفت دارد. || در اصطلاح عوام و بخصوص داش مشتی ها آنکه حقوق و مراسم فتوت و جوانمردی را رعایت کند. لوطی و داش مشتی عارف و واقف به آئین جوانمردی. و رجوع به معرفت شود.
کلمات همقافیه با «بامعرفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر