معنی بال شکستن
6 بازدید
[ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) شکستن بال. خرد کردن بال. انکسار بال اعم از بال آدمی یا طیور. || شکسته شدن بال. خرد شدن بال. || خفض جناح : چون شکست او بال آن رأی نخست چون نشد هستی بال اشکن درست. مولوی (مثنوی). || بازپس ماندن. همگامی و برابری نتوانستن. به عجز مقر آمدن : همسفرانش سپر انداختند بال شکستند و پر انداختند.نظامی.
کلمات همقافیه با «بال شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر