معنی بالین‌پرست

معنی بالین‌پرست

5 بازدید
[ پَ رَ ] (نف مرکب) دوستدار بالین. || کنایه از مردم تنبل و بیکار و هیچکاره باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). کنایه از شخص بیکار و پرخواب باشد. (انجمن آرای ناصری). شخص تنبل و بیکار و آرام دوست که سر از بالین نتواند برداشت. (آنندراج). شخص شل و بیکار و آرام دوست. (غیاث اللغات). آرام طلب. (هفت قلزم). کسی که همیشه بر بستر دراز می کشد و کاهل و تنبل است. (فرهنگ نظام). || کنایه از خدمتکار که هیچگاه از بالین جدا نشود و بدین معنی پایین پرست نیز بیاید. (آنندراج). نوکر و خادم که کارش پهن کردن و برچیدن رختخواب هم هست. (فرهنگ نظام): ز چین تا قیروان بالین پرستش ز مشرق تا بمغرب زیر دستش.میرخسرو. چو تو خدمت پای و نیروی دست حواله کنی سوی بالین پرست چو بالین پرستت بماند بجای بمانی تو آنگاه بی دست و پای.نظامی. شده بالین پرست بخت من هوش سراپا چشم و نظاره فراموش. حکیم ریالی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «بالین‌پرست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید