معنی بالیة
6 بازدید
[ لِ یَ ] (ع ص) تأنیث بالی، کهنه. قدیم. (غیاث اللغات) (آنندراج). پوسیده. ج، بالیات. - ثیاب بالیة؛ لباس های کهنه و ژنده. - عظام بالیة؛ استخوانهای کهنه. (یادداشت مؤلف): عظام بالیه کی رتبت عظام دهد؟ ملک الشعراء بهار. و رجوع به بالی شود.
کلمات همقافیه با «بالیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر