معنی بالکل
6 بازدید
[ بِلْ کُ ل ل ] (ع ق مرکب) (از: ب +ال + کل) تماماً. سراسر. یکسره. همگی. (فرهنگ رازی). از همه جهت. بطور کلی. (ناظم الاطباء): روزبروز آن آب کمتر میشود و هوا میگردد تا آنگاه که بالکل خشک شود. (رسالهٔ کائنات جو ابوحاتم اسفزاری). و رجوع به کل شود.
کلمات همقافیه با «بالکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر