معنی بالوعه
5 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) چاه میان سرای. (مهذب الاسماء). چاه سرتنگ در خانه که آب باران و جزآن در آن ریزد. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). چاه آبریز. راه آب خانه. (غیاث اللغات). چاه سرتنگی که آب مستعمل خانه در آن میریزد. (فرهنگ نظام). بَلاّعَه. بَلّوعَه. در لغت مصر بمعنی چاهی که در وسط خانه حفر شود. چاهی تنگ دهان است و آب باران بدان سرازیر گردد. سوراخ وسط خانه. ج، بوالیع و بلالیع. (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). ج، بالوعات. (مهذب الاسماء): هر کسی گوید من و تو لیک اندر شرط عشق فرقکی هست از چه بالوعه تا چاه ذقن. اخسیکتی. آنچنان نزدیک بنماید ورا که دویدن گرد بالوعهٔ سرا.مولوی. بفرمود تا سنگ صحن سرای بکندند و کردند نو باز جای که گلگونهٔ خمر یاقوت فام بشستن نمی شد ز روی رخام عجب نیست بالوعه گر شد خراب که خورد اندران روز چندان شراب. سعدی (بوستان). || حوضی باشد کوچک سر، از اندرون فراخ که آب صحن خانه و آب مبرز در آن جمع میشود. (آنندراج) (غیاث اللغات). || تن شوی. جای دست و رو شستن. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). چاه تن شوی. - بالوعهٔ ابلیس؛ کنایه از دنیا. (انجمن آرای ناصری). - بالوعهٔ بلا؛ کنایه از دنیا. (انجمن آرای ناصری). - بالوعهٔ شیطان؛ کنایه از دنیا. (انجمن آرای ناصری). - بالوعهٔ غول؛ کنایه از دنیا. (انجمن آرای ناصری). - بالوعهٔ محنت؛ کنایه از دنیا. (انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «بالوعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر