معنی بالقلو
6 بازدید
[ لِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان مزدقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه که در ۱۱ هزارگزی جنوب خاوری مرکز بخش و ۳ هزارگزی راه عمومی در کوهستان واقع است و ۳۸۸ تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و بن شن و انگور و گردو و سیب زمینی و شغل مردمش زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم بافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ لِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اللََّه بیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در ۵۲ هزارگزی شمال خاوری سقز برکنار رودخانهٔ پای قلعه واقع است. ناحیه ایست سردسیر و دارای ۱۵۰ تن سکنه، آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن لبنیات و توتون و شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «بالقلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر