معنی بالس
6 بازدید
[ لِ ] (اِخ) شهری است بر شط فرات. (آنندراج). شهری است از شام، بر کران فرات نهاده. (حدود العالم). شهری است در شام بین حلب و رقه و بفاصلهٔ کمی از طرف مغرب در سواحل فرات است، و در پایین صفین واقع شده است. (از مراصد الاطلاع). فرات کم کم از این شهر انحراف حاصل کرده و دور شده است تا امروز در حدود چهارمیل تا شهر فاصله دارد. (آثار البلاد قزوینی ص ۳۰۶). قلعه ای نیز موسوم به قلعهٔ بالس در این شهر هست. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۲۰۸). از اقلیم رابع است. (مجمل التواریخ والقصص ص ۴۸۰). شهری از شام بین حلب و رقه، گویا به بالس بن الروم بن الیقن بن سام بن نوح منسوب است، در ساحل غربی فرات است. طول آن ۶۵ درجه و عرض آن ۳۶ درجه و در اقلیم رابع است. بلاذری گوید که ابوعبیده به بالس لشکر کشید و آن وقت بالس در دست دو برادر از اشراف روم بود، مردم آن با قبول جزیه صلح کردند، ابوعبیده از آنجا به فلسطین بازگشت، بعدها که مسلمةبن عبدالملک به روم لشکر کشید در بالس اردو زد. مردم دهات اطراف به اردو روی آورده از او خواستند که برای آبادانی آن حدود نهری از فرات جدا کند، و او نهر معروف به مسلمة را جدا کرد. بعد از مرگ مسلمه، بالس به ورثهٔ او داده شد و تا زمان عباسیان چنین بود و چون عبداللََّه بن علی اموال بنی امیه را گرفت سفاح آنجا را بصورت اقطاع به علی بن عبداللََّه بن عباس داد. (از معجم البلدان).[ لِ ] (اِخ) ناحیتی است (از حدود خراسان) اندر میان بیابان، جایی بسیار کشت و برز و کم نعمت است و اندر وی شهرهاست چون سفنجایی، کوشک، سیوی. و مستقر امیر شهر کوشک است. (حدود العالم). رخج اقلیمی است بین زمین داور و بین بالس. (اصطخری ص ۲۴۴، نقل از حاشیهٔ تاریخ سیستان ص ۳۱). از شرح اخیر پیداست که این موضع در مغرب افغانستان کنونی واقع بوده است.[ ] (اِخ) شهرکی از تبت که در قدیم از چین بود. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «بالس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر