معنی بالة

معنی بالة

5 بازدید
[ لَ ] (ع اِ) جِراب. (المعرب جوالیقی ص ۵۱). و فارسی آن پیله است که در آن مشک باشد. (حاشیهٔ همان کتاب ص ۵۱). حقه و ظرف مشک. (همان کتاب ص ۵۲). طبلهٔ عطار، و به این معنی معرب از بیله فارسی است. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بوی دان. (یادداشت مؤلف). ظرفی است که در آن چیزهای معطر میگذارند. (از فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۹۲). ظرفی باشد که در آن خوشبویها نهند. (فرهنگ جهانگیری). ظرف عطر. (از اقرب الموارد). عطردان. (از تاج العروس). || جوال. (فرهنگ رشیدی) (از شعوری ج ۱ ص ۱۹۲). قسمی از جوال. (ناظم الاطباء). کیسه مانند بزرگ دهن گشادی است که در آن بار ریخته روی چارپا گذارند و نام دیگرش گاله است. (فرهنگ نظام). قسمی از جوال باشد که چیزها در آن کنند. (آنندراج) (برهان قاطع). گاله. (فرهنگ جهانگیری). ضُراطِمّی؛ بالهٔ سطبر برآمده. (منتهی الارب): چون ... در سپوختم اندر....ش تمام دیدم ...فراخ به مانند باله ای. ادیب صابر (از شعوری) (از ضیاء). || توشه دان. (آنندراج) (ناظم الاطباء). انبان. (مهذب الاسماء). || قاروره. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
(اِ) ماهی عنبر، که درازی آن به پنجاه ذراع میرسد و به فارسی آنرا باله گویند. (از تاج العروس). - بالهٔ لَطَمیّة؛ گاو عنبر. (یادداشت مؤلف). || به زبان هندی خوشبوی را گویند. (فرهنگ جهانگیری). || آهنی که بدان ماهی شکار کنند. (یادداشت مؤلف). قلاب. (یادداشت مؤلف).
[ ل لْ لَ ] (ع اِ) خیر. نیکویی. لاتبلک عنه بالة؛ یعنی خیر نصیب تو نمیشود. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بلال.
[ لَ ] (ع مص) بمعنی مبالاة، مصدر است یعنی التفات کردن و توجه داشتن. (یادداشت مؤلف). || باک داشتن. ما ابالیه، و به بالا، و بالة، و بلاء و مبالاة؛ التفات نمی کنم، باک نمیدارم. (ناظم الاطباء). اصل آن بالیه بود و جهت تخفیف یای آن را برداشته اند. (ناظم الاطباء).
[ لَ ] (اِخ) محلی است در حجاز که برخی آنرا در حیطهٔ حرم دانسته اند. جمعی نیز آنرا با نون «بانه» خوانده اند. (از معجم البلدان) (مراصد الاطلاع).
[ ] (اِخ) شهری است در یهودیه که در یوشع بلهه و بلعه خوانده شده است و آن دیرالبلح می باشد که نزدیکی غزء واقع است. (از قاموس کتاب مقدس).

کلمات هم‌قافیه با «بالة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید