معنی بالا نشینی
5 بازدید
[ نِ ] (حامص مرکب) عمل بالانشین. صدرنشینی. جای گزینی در بالا. مقام کردن در فوق. در صدرجای نشستن از مجلس. تصدر. (منتهی الارب): کاکل از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد زلف از افتاده حالی همنشین ماه شد.(؟).[ نِ ] (حامص مرکب) عمل بالانشین. صدرنشینی. جای گزینی در بالا. مقام کردن در فوق. در صدرجای نشستن از مجلس. تصدر. (منتهی الارب): کاکل از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد زلف از افتاده حالی همنشین ماه شد.(؟).
کلمات همقافیه با «بالا نشینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر