معنی بالاپوش
7 بازدید
(اِ مرکب) روپوش. آنچه بر روی چیزی افکنند تا پوشیده ماند. || پوششی که در وقت دراز کشیدن یا خفتن بر خویش افکنند و به عربی آنرا لحاف و به فارسی شادیچه و جامهٔ خواب و بالاکش گویند. (آنندراج). لحاف. (ناظم الاطباء). هرچه در وقت خواب بر رو اندازند از قبیل لحاف و غیره. (فرهنگ نظام). بالاافکن. روانداز. مقابل زیرافکن. مقابل زیرانداز. || جامهٔ زبرین. لباسی که بر زبر لباسها پوشند. (از شعوری ج ۱ ص ۱۶۹). آنچه بر روی لباس پوشند مثل لباده و پالتو. (فرهنگ نظام). لباس بالایی. لباس رویی. (ناظم الاطباء): زیرپوش است مرا آتش و بالاپوش آب لاجرم گوی گریبان به حذر بازکنم.خاقانی. پوستین کهنه ای بدش بر دوش شب نهالین و روز بالاپوش.بهایی. جامه ام کرباس بس، کتان نباشد گو مباش ورچه بالاپوش تابستان نباشد گو مباش. نظام قاری. و اگر از قبا و بالاپوش خلعت شفقت شود قاعده آن است که هرکس مشافهه از پادشاه شنیده باشد، عریضه بخدمت وزیر اعظم نوشته... (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ۳۰).
کلمات همقافیه با «بالاپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر