معنی بالادست

معنی بالادست

4 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) مقابل پایین دست. مقابل زیردست. مقابل فرودست. || برتر. (آنندراج). حریف غالب. (غیاث اللغات) (برهان). قوی. (آنندراج) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). شخص متبوع و بزرگتر در کاری. (فرهنگ نظام): عشق بالادست بر خاک از وجود ما نشست از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست. صائب. || هر چیز نفیس و بهتر و کامل. (غیاث اللغات). هر چیزی که نفاست تمام دارد. (برهان قاطع). نیکو. بهتر. (آنندراج) (فرهنگ نظام). گرانمایه. (ناظم الاطباء). - متاع بالادست؛ جنس گرانبها و نفیس. (آنندراج): به عالمی ندهم جلوه ای ز نخل قدش گران فروشم و دارم متاع بالادست. روزبهان (از آنندراج). || بلندتر. بالاتر. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب) صدر مجلس. (غیاث اللغات) (برهان). جای بالاتر در مجلس. (فرهنگ نظام) (هفت قلزم). صدر مجلس و مقدم بر دیگری. (از لغت محلی شوشتر). مقدم مجلس. (ناظم الاطباء). مقابل پایین دست. (آنندراج). مقابل زیردست : علماء و ائمهٔ دین را حرمت دار و بالادست مردمان نشان. (مجالس سعدی ص ۱۹). لطف بالادست شاهش خوش نواخت صدر مجلس صاحب خود را شناخت. ظهوری (از آنندراج). || طرف بالا. جانب علیا. فوق. بسوی بالا. (ناظم الاطباء): حسن آباد بالادست حسین آباد است، جانب علیای آن قرار دارد.

کلمات هم‌قافیه با «بالادست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید