معنی باقی داشتن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) بدهکار شدن از حاصل عملی. بدهکار شدن پس از تسویهٔ حساب. همهٔ چیزی را ادا نکردن. || وام دار بودن. (ناظم الاطباء). || بجا گذاشتن. ابقاء. (ترجمان القرآن). تبقیه. (تاج المصادر بیهقی). تمتیع. امتاع. (منتهی الارب). تثمیل. (تاریخ المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «باقی داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر