معنی باقوت
7 بازدید
[ قُ وْ وَ ] (ص مرکب) (از: با +قوت) نیرومند. بانیرو. باتوان. مقابل ضعیف و ناتوان : گر سخنهای کسائی شده پیرند و ضعیف سخن حجت باقوت و تازه وْ برناست. ناصرخسرو. بسیاری از اشتران باقوت بر جای بماندند. (انیس الطالبین ص ۲۰۳). و رجوع به قوت شود.
کلمات همقافیه با «باقوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر