معنی بافکار
6 بازدید
(ص مرکب) بافنده. جولاهه. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مخفف بافنده کار. (انجمن آرای ناصری). نساج. حائک. مرکب از باف و کار یعنی بافنده. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۶۱) جولاه. (گنج بازیافته، تألیف دبیرسیاقی ص ۳۳ از سروری): بافکاری بود در شهر هری داشت زیباروی و رعنا دختری.لبیبی.
کلمات همقافیه با «بافکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر