معنی باغچه
5 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مصغر) مصغر باغ. باغ کوچک. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (غیاث اللغات). باغ خرد. (شرفنامهٔ منیری): حدیقة لِفَّة؛ باغچهٔ درهم پیچیده و انبوه درخت. (منتهی الارب). || قطعهٔ زمینی دارای گل و درخت. باغ واقع در سرایها و خانه ها: خواجهٔ بزرگ در این تعزیت بیامد و چشم سوی این باغچه کشید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۵). نبایستی که ما به مصیبت آمده بودیمی تا حق این باغچه گزارده آمدی. (همان کتاب ۳۴۶). در باغچهٔ گل قصب چین گردن زده زنگی رطب چین. نظامی (الحاقی). باغبانان بشب از زحمت بلبل چونند که در ایام گل از باغچه غوغا نرود. سعدی (طیبات). هر کرا باغچه ای هست به بستان نرود هر که مجموع نشسته ست پریشان نرود. سعدی. برخیز که باد صبح نوروز در باغچه میکند گل افشان. سعدی (طیبات). تا هر کس که میخواهد از آن جویها بباغچه ها و بستانها و حمامات و سایر مصلحتها از عمارات و غیر آن میبرد. (تاریخ قم ص ۴۲). || هر کرتی از باغ بزرگ. (ناظم الاطباء). قسمت مجزا شدهٔ از زمین مشجر و با گل باغ. رجوع به باغچه بندی شود. || گلشن. گلزار. زمین مشتمل بر درختان میوه دار و گلها. (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۹۲). || در اصطلاح اصفهانیان، مبال. و رجوع به متوضأ شود. (یادداشت مؤلف). - باغچه رفتن؛ بمستراح رفتن.[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مهربان بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان که در ۵۰ هزارگزی شمال باختری قصبهٔ کبودرآهنگ و ۱۸ هزارگزی خاور شوسهٔ همدان به بیجار در تپه ماهور واقع است. ناحیه ای است سردسیر دارای ۶۸۸ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔآن غلات دیم و مختصری انگور و صیفی و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان آن قالیبافی و راهش مالرو است. در تابستان از طریق کمی قلعه و مخور میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهار بلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان که در ۲۲ هزارگزی شمال خاور همدان و ۹ هزارگزی خاور علی آباد جورقان واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر دارای ۱۴۵ تن سکنه و آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ چِ ] (اِخ) قریه ای است دو فرسنگی میانهٔ جنوب و مشرق تنگستان. (فارسنامهٔ ناصری). ده کوچکی است از دهستان باغک بخش اهرم شهرستان بوشهر که در ۱۳ هزارگزی جنوب باختر اهرم در کنار راه مالرو اهرم به دلوار واقع است و ۱۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بهی بخش بوکان شهرستان مهاباد که در ۲۴ هزارگزی خاور بوکان و ۲۴ هزارگزی خاور شوسهٔ بوکان به میاندوآب واقع است. ناحیه ای است کوهستانی دارای آب و هوای معتدل و ۳۲۰ تن سکنه و آب آن از زرینه رود تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و چغندر و توتون و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومهٔ شهرستان مهاباد که در ۳۴ هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و ۱۴ هزار و پانصدگزی خاور شوسهٔ مهاباد به سردشت واقع است. ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و آب آن از دره تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و توتون و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان رودمیان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه که در ۱۴ هزارگزی باختر نشتیفان در دامنه واقع است. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و ۱۳۹ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و بنشن و شغل مردمش زراعت و گله داری و قالیچه بافی و کرباس بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد که در ۴۲ هزارگزی شمال باختری فریمان در جلگه واقع است. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و ۱۰۶ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و شغل مردمش زراعت و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان اوریاد بخش ماه نشان شهرستان زنجان که در ۲۲ هزارگزی شمال ماه نشان واقع است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. محصول عمدهٔ آن غلات و بنشن و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ چِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نردین بخش میامی شهرستان شاهرود که در ۲۴ هزارگزی شمال نردین واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر و دارای ۱۵۰ تن سکنه و آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و بنشن و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و نمدمالی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «باغچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر