معنی باغو
6 بازدید
(اِخ) از امرای مغول که به سیستان لشکر کشیده است: آمدن امراء کبار باغو و ارس نویین با دوازده هزار سوار و ملک شمس الدین کرت با جملگی لشکر غور و خراسان و اسفزار و فراه و غیره [ ۶۶۳ هـ . ق. ] (از تاریخ سیستان چ بهار ص ۴۰۰).(اِخ) نام رودی است در گرگان : بر طبق شرحی که یوشین نوشته است نهرها و رودخانه های ذیل وارد خلیج استرآباد میشوند: قره سو، باغو یا سیاه جو،... دو رودخانه که نسبةً بزرگترند یکی قره سو و دیگری باغو است. (ترجمهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۹۷).(اِخ) از دیه های انزان است. (از ترجمهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۶۸). دهی است از دهستان انزان بخش بندرگز شهرستان گرگان که در ۹۰ هزارگزی جنوب خاوری بندر گز و شمال راه شوسهٔ گرگان به بهشهر در دامنهٔ جنگل واقع است. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل مرطوب و ۲۰۰ تن سکنه، آب آنجا از قنات تأمین میشود، محصول عمدهٔ آن غلات و برنج و پنبه و صیفی و کنجد و شغل مردمش زراعت است و راه فرعی به شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) دهی است از دهستان ایسین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در ۸ هزارگزی شمال بندرعباس و سه هزارگزی خاور راه شوسه کرمان به بندر عباس، در جلگه واقع است. ناحیه ای است گرمسیر و دارای ۱۸۱ تن سکنه. آب آن از چاه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و خرما و شغل مردمش زراعت و مکاری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) دهی است از دهستان احمدی بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که در ۱۱۵ هزارگزی جنوب خاوری حاجی آباد و ۹ هزارگزی باختر راه مالرو میناب به فارغان واقع است و ۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) از شهرهای اسپانیا. و رجوع به باغه شود. نسبت بدان بیغی است.
کلمات همقافیه با «باغو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غو» برای سرودن شعر